خانه |  درباره ما |  ارتباط با ما |  آرشیو فصلنامه  
 
چهره ها و تحلیل ها
نظریه‌پرداز کافی در حوزه علوم انسانی نداریم
نظریه‌پرداز کافی در حوزه علوم انسانی نداریم
معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه خوارزمی گفت: نظریه‌پرداز کافی در علوم انسانی نداریم و افرادی هم که نظریه‌پردازی انجام می‌دهند در مورد جامعه ایران نمی‌توانند تئوریهای خوبی ارائه دهند.
اقدامات تحولی
اتمام بازنگری حقوق عمومی، خصوصی و بین الملل در مقطع کار‌شناسی
اتمام بازنگری حقوق عمومی، خصوصی و بین الملل در مقطع کار‌شناسی
دبیر کارگروه تخصصی حقوق شورای تحول علوم انسانی از اتمام بازنگری رشته‌های حقوق عمومی، حقوق خصوصی و حقوق بین الملل در مقطع کار‌شناسی خبر داد.
پرونده های ویژه
در علوم انسانی عقبیم
در علوم انسانی عقبیم
در زمینه‌ی علوم انسانی عقبیم. دوستان که درباره‌ی علوم انسانی صحبت کردند، بدرستی بر روی اهمّیّت علوم انسانی، حتّی در صنعت، تکیه کردند؛ درست است. این آماری که این برادر عزیزمان دادند برای من جالب بود که گفتند در پیشرفت صنعتی، حدود چهل درصد مثلاً یا پنجاه درصد- مربوط به مسائل مهندسی و مربوط به مسائل فنّی است، حدود پنجاه شصت درصد مربوط به مسائل علوم انسانی مثل مدیریّت، همکاری، سخت‌کوشی است؛ راست می‌گویند، این خیلی مهم است.
مدیریت
علوم سیاسی
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
به‌‌‌ دلیل تسلط تفکر اسلامی بر تفکر ایرانی، نظریه‌ی روابط بین‌الملل با خاستگاه و نقطه‌ی عزیمت ایرانی (متأثر از ریشه‌های غیردینی و متناسب با اسطوره‌ها و استعاره‌ها ایرانی) بی‌رنگ و بی‌رمق است. آنچه بیشتر در اینجا مورد کنکاش باقی می‌ماند، تلاش‌هایی با ریشه‌های نظری و نظریه‌پردازی اسلامی از روابط بین‌الملل است. هرچند اخیراً تلاش‌هایی نیز در این زمینه توسط برخی از اساتید و دانش‌پژوهان این رشته شکل گرفته و در حال شکل‌گیری است، اما همان‌طور که جیمز روزنا در کتاب «پیش‌نظریه در سیاست خارجی» (که در سال 1966 منتشر شده است) اشاره می‌کند، این تلاش‌ها حالت «پیش‌نظریه» دارند تا نظریه‌ای منسجم. غلبه‌ی روش‌شناسی‌های علمی (به معنای مرسوم علم) بر جریان اصلی IR (که بیشترین مقبولیت را در ایران و در بین دانش‌پژوهان این زمینه‌ی مطالعاتی دارد) سبب شده است تا فرضیه‌ای «علمی» تلقی شود که یا صدق و صد احتمالی‌اش مشخص شود یا ابطال شود. همین موضوع یک چالش برای نظریه‌پردازی بومی است؛
حقوق
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
در گفت و گو با دکتر موسوي مجاب، عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس به مسئله حقوق بشر پرداختیم. موسوی مجاب معتقد است که در جوامع غربی، افراط در زمینه‌ی حق‌مداری وتأکید بر جلوه‎های حقوق‌بشری تا حدی است که عملاً جانب تعهّدات و تکالیف انسانی به فراموشی سپرده شده است و انسان‌گویی به صورت فعّال مایشاء در سطح اجتماعی ظاهر می‌شود‌. آنچه که در ادامه می‌خوانید حاصل گفتگوی ما با دکتر موسوی مجاب می‌باشد.
علوم اجتماعی
اولویت با تغییر ساختار است
اولویت با تغییر ساختار است
دکتر غلامرضا جمشیدی‌ها دارای مدرک دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه منچستر، عضو هیئت علمی و رئیس دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. وی همچنین مسئولیت کارگروه علوم اجتماعی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی-اجتماعی را برعهده دارد. وی اعتقاد دارد علوم اجتماعی در ایران در سطح نخبه‌ها مانده و به سطح عامه مردم کشیده نشده است و ما فقط تا درِ دانشکده جامعه‌شناس هستیم، از اینجا که رفتیم شخصیت دیگری هستیم. عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به مشکلات ساختاری نهادها و مراکز علمی می گوید باید ساختار تغییر کند؛ آن چنان که با تغییر ساختار در یک دانشگاه، دانشگاه‌های دیگر هم ملزم به تغییر ساختار سازنده می شوند. به کوشش سیاوش غفاری
روانشناسی و علوم تربیتی
روانشناسی هم نیازمند تحول است و هم تولید جدید
روانشناسی هم نیازمند تحول است و هم تولید جدید
دکتر هادی بهرامی احسان دانشیار روانشناسی و عضو هئیت علمی دانشگاه تهران است که هم اکنون رئیس دانشکده روانشناسی این دانشگاه را برعهده گرفته است. سیل ترجمه‌های عامیانه و کتاب‌های زرد در موضوع روانشناسی و تاثیر آن بر تحول در علوم انسانی و تولید علم دلیلی شد تا در یکی از روزهای بهار در دفتر ریاست دانشکده روانشناسی روبروی کوی نصر با او به گفتگو بنشینیم. او که پژوهش‌هایی در زمینه روش شناسی علم، روانشناسی سلامت و خانواده انجام داده است معتقد است که دوران تئوری‌های بزرگ در روانشناسی به اتمام رسیده است.
اخبار > قطار علم با نقد پيش مي رود
 


شماره خبر :٤٦٥٨٨١   تاریخ انتشار خبر : 1394/08/23    ا   ١٤:٢٧
 
قطار علم با نقد پيش مي رود
• دکتر ابراهیم برزگر استاد علوم سیاسی و ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی است. وی تدريس در دانشگاه هاي امام خميني و دانشگاه كار را نیز در كارنامه دارد. دکتر ابراهیم برزگر معتقد است الزامات ساختاری چند دسته است که کم توجهی به هر یک از آنها، آسیب زاست. وی درباره نظریه پردازی گفت نظریه پردازی با کم حوصلگی، یا این که فرد انتظار داشته باشد در یک بازه زمانی کوتاه مثلاً بتواند تولید نظریه و نظریه پردازی نماید، سازگار نیست. تجربه نشان داده است که زمان مناسب برای تولید یک نظریه 50 سال می باشد؛ بنابراین از شتاب-زدگی و طرح مطالب سست با عنوان نظریه اجتناب نماید. رییس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در ادمه بیان کرد از الزامات ساختاری دیگر، فضای آزاد و «آزاداندیشی» است. علوم انسانی به یک فضای آزاد و حاکمیت روح نقد و نقدپذیری امکان رشد دارد. امکان تست عملی گذاره های علوم انسانی از سوی نخبگان سیاسی و دست¬اندرکاران اجرایی، الزام ساختاری دیگر است. به كوشش مجيد نجات پور

به نظر شما نقد علمی در حوزه نظریه پردازی و تولید علم در علوم انسانی مفید می­باشد  ؟

نقد و نگاه انتقادی و پرسشگری نسبت به  یافته های علمی و نظریه های موجود یکی از ارکان مهم تولیدات علمی به فرآورده های پژوهشی است. یعنی اگر ما زنجیره تولید علم و تاریخ علم را مورد بررسی قرار دهیم در می­یابیم که نخستین گام های تولید علم همواره توام با نقد و نقادی بوده است. در واقع قطار علم با نقد پیش می رود و حتی می توانیم بگوییم اگر در مرحله تولید نبودیم و غایب بودیم دست کم باید در مرحله نقد سوار قطار علم شویم. لذا ملاحظه می کنیم که یک نظریه پرداز حتی بعضا نسبت به آراء خود دیدگاه نقادی دارد. مثلا وقتی به دیدگاه فردی به نام "فروید" نگاه کنیم می بینیم که فروید سه بار دیدگاه خود را نقد و حتی از خود عبور می کند. مثلا یکبار بحث ضمیر هوشیار و ناهوشیار، یکبار غریزه عشق یا شور زندگی و در مقابل آن شور مرگ و در مرحله سوم که مرتباً نظریات خود را نقد می کند به اجزای سه گانه ego و superego می رسد. بنابراین می بینیم که یک فرد دانشگاهی و آکادمیک که دغدغه­ی تولید علم دارد حتی به یافته های خود با دید نقد، سوظن و نقادی می­نگرد.

حتی در آموزش هایی که راجع به روش تحقیق و نویسندگی داریم گفته می شود وقتی که یک مقاله و یا متنی را می نویسید به مدت یک هفته آن را کنار بگذارید، یعنی فاصله بگیرید و پس از یک هفته سراغش بروید آن وقت می بینید که خود شما اولین فردی هستید که نسبت به متن تان موضع انتقادی پیدا می کنید. بنابراین حقیقتا نقد چه از ناحیه خود فرد نسبت به خودش صورت بگیرد و یا از سوی دیگران این کار انجام شود یکی از مراحل مهم تولید علم است. در واقع شک و تردید علمی همواره به عنوان یک گذرگاه مهم مطرح شده است. یعنی حتی شک و تردید علمی این نکته را به ذهن متبادر می کند که شک دارای فوایدی است. شک باعث می شود که تردیدها و ارکان سستی که در اعتقادات ما وجود دارد با پرسش مواجه شود و تفکر و تحقیق و پژوهش و با بررسی اجتهادی که می­کنیم پایه های استورای را برای اعتقادات خودمان تدارک ببینیم. حتی در این زمره می توانیم جایگاه شبهه ها را هم ارزشمند بدانیم. یعنی شبهه هایی که همواره از سوی دیدگاه های رقیب مطرح می شود می تواند به نوعی نگاه انتقادی را برای ما در بر داشته باشد. نگاه انتقادی همراه زایندگی و بالندگی و حامل نوآوری است.

مثلا استاد شهید مطهری سعی می نمود تا برجستگان نظریه مارکسیستی در ایران را به دانشکده الهیات دانشگاه تهران دعوت کند و به مباحثه و بحث و گفتگو پیرامون شبهات بپردازد. بنابراین حتی شبهه می تواند در یک موقعیت انتقادی سکوی پرش ما به سوی تولید علم باشد. اگر شبهات و ایراداتی که در زمان امام صادق(ع) بیان می کردند و در مقابل آنها ایشان پاسخ آنها را می داد امروزه قال صادق نداشتیم. در کتب روایی شیعه یکی از ائمه ای که بیشترین احادیث از قول ایشان نقل شده است امام صادق است. دلیلش وجود فضای شبهناکی بوده است که در آن زمان شکل گرفته مانند ملحدین، زنادقه و ... راحت سوالات و پرسش­هایشان را در حضور امام مطرح کنند و همین امر موجب شده که این گنجینه ارزشمند امروزه در دست ما باشد. بدین ترتیب تا جایی که به ایران، جهان سوم و شرق بر می گردد، به شدت این فضای انتقادی، متدلوژی نقد، ارزش نقادی، فرهنگ نقادی، تحمل نقادی و آداب نقادی را باید در جامعه مان دامن بزنیم. چون این فضا در کشورهای شرق و مثلا در کشورمان وجود ندارد طرفه آن که نظریات علمی در غرب تولید می شود و در خود غرب هم نقادی می شود و دوباره نقادی شده این نظریات وارد فضای علمی کشورمان می شود. در حالی که دست کم اینکه در مرحله نقد می توانستیم وارد پروسه تولید علم شویم و در دیالوگ و دالان فکری با جهان تعامل و گفتگوی علمی داشته باشیم. بنابراین نشان می دهد که یکی از مراحل بسیار ارزشمند تولید علم، نقادی است. نقادی خود دارای حیث­ها و حیثیت­های گوناگونی می باشد. نقادی از حیث منطقی و سازگاری صدر و ذیل یا عدم تعارضش. نقادی از حیث اینکه آیا اجزای نظریه با هم انسجام درونی دارند؟ نقادی از این حیث که آیا این نظریه ای که مثلا در پنج یا ده سال گذشته تولید شده هم چنان در برخورد با پدیده هایی که متولی توضیح و تبیین و پیش بینی آنها هست هم چنان کارآمد است؟ همچنان قدرت توضیح دهندگی دارد؟ نقادی از این حیث که آیا این نظریه ها در برخورد با جهان غیر غرب مثلا ایران مواجه می شوند همچنان قدرت توضیح دهندگی دارند؟ ما به عنوان ایرانی امکانات پژوهشی مضاعف و فرصت اضافی در اختیار داریم که آن مرحله غربی ندارد. مرحله غربی فقط شامل پدیده های موجود در جهان غرب می­شود. ولی ما به عنوان یک شرقی و ایرانی نه تنها این پدیده ها را در دسترس داریم بلکه می توانیم آنها را نقادی کنیم که آیا این نظریه ها قدرت پوشش این پدیده ها را دارد یا نه؟ و سرانجام نقادی از حیث ارزش های دیگری. ارزشهای دینی یک پنجره ای را به ذهن ما باز می کند که می توانیم یک فرصت اضافی و سازنده ای را پیدا کنیم به منظور نقادی نظریه ها در حیطه علوم انسانی و اجتماعی.

جایگاه اقتباس و مرز افتراق آن با تقلید در فرآیند بومی سازی علوم انسانی چیست؟

اولا تا آن جایی که به اقتباس بر می گردد، اقتباس یعنی «داد و ستد فرهنگی»، «عقل بشری» و حتی یک توصیه مذهبی است. مثلا در احادیث داریم که «عالم ترین مردم کسی است که علم دیگران را جمع کند و به علم خود بیافزاید». یا حتی در خصوص علم گفته شده که علم را از دیگران اقتباس کنید حتی اگر عالم، فاسق یا منافق باشد. لذا تا جایی که به علم بر می گردد علم «نور» است. نوری است که در هیچ مرزی متوقف نمی شود. لذا علم از مرزها عبور می کند و برای ملتهای مختلف قابل اقتباس می شود. اخذ اقتباس نور فی نفسه ارزشی است که هر تمدن و فرهنگ پویایی بایستی آن را در دستور کار خود قرار دهد. به همین میزان اگر در نظر بگیریم، ایرانیان در طول تاریخ به دلیل اینکه در یک موقعیت سوق الجیشی و یا به تعبیر صراطی در چهار راه دنیا قرار گرفته اند و اینکه در محل گذرگاه سه قاره قرار گرفته لذا همواره ملتها و اقوام گوناگون از سرزمین ایران عبور می کردند. به این خاطر ایرانیان چه به صورت مقیم و چه به صورت مهاجر با فرهنگ­ها و تمدن­های مختلف دیگر همواره در تماس بوده اند و حاصل این تماسها مبادله فرهنگی بوده است. ایرانی در طول تاریخ از فرهنگ ها و تمدنها حتی تمدنهای مهاجم و متجاوز عناصر پویا را اقتباس نموده است. منتهی یک اقتباس هوشمندانه و اجتهادی. به این معنا که به صورت فله ای تمام عناصر آنها را اخذ اقتباس نمی­کرده است. عناصر آنها را مورد کنکاش و بررسی قرار می داده، عناصر مثبت و متناسب با فرهنگ خود را اقتباس و تقلید می کرده است. اینجاست که بعد از هر تهاجمی به ویژه هفت تهاجم بسیار گسترده که به ایران صورت گرفته اعم از حمله اسکندر، اعراب، مغول، جنگ جهانی و ... در هر کدام از این تهاجم­ها بویژه تا قبل از دوران مدرن پیوسته پس از چند زمانی در فرهنگ و تمدن ایرانی ذوب شده­اند و اصلا ایرانی شدند. مثلا می بینید که الجایتو به عنوان یکی از نوادگان مغولی بعدها به مذهب تشیع که نوعی جنبه ایرانی داشته می گرود و اسم خود را از الجایتو به سلطان محمد خدابنده تبدیل می کند. شیعه و ایرانی می شود و ایرانی او را در خود ذوب و همرنگ خودش می نماید. در واقع شناسنامه خود را به آنها دیکته می کند. این نتیجه اخذ و اقتباس  اجتهادی و نقادانه است. در اخذ و اقتباس نقادانه به صورت تقلیدی پا جای تمدن، فرهنگ و قوم مهاجم نمی گذاریم. بلکه با او مراوده و تعامل داریم و یک سری عناصر را از او  می گیریم اما در وهله­ی اول همه عناصر را نمی گیریم و ثانیاً با فضای ذهنی خودمان سازگار می نماییم. در آن دخل و تصرفی اعمال می کنیم. در حالی که «تقلید» یک اقتباس مقلدانه و بدون فکر و تامل است. ناشی از مقهوریت و یک برخورد انفعالی است در حالی که اقتباس یک برخورد پویا و فعالانه می­باشد. اقتباس ناشی از تفکر ولی تقلید ناشی از عادت و غریزه است. در اقتباس ما عناصری را از هم متمایز می کنیم، سره را از ناسره تفکیک می کنیم و عناصر سره را می پذیریم در حالی که در تقلید به صورت فله ای و دربست همه­ی عناصر تمدن مسلط مورد تقلید قرار می گیرد.

در فرایند اقتباس «هویت» ما حفظ می شود. ما با حفظ هویت مان، عناصری را از دیگران می گیریم و همچنان خودمان هستیم. مثلا ما تلفن ماهواره­ای، تکنولوژی نظامی، فناوری هسته ای و عناصر تکنولوژیک را از تمدن غرب می گیریم ولی همچنان سبک زندگی خود را حفظ می نماییم. به عنوان مثال تا زمانی که سبک غذایی ما کارآمد است غذای ایرانی مان را می خوریم. تمدن غرب هنوز نتوانسته غذای بومی ما و این حیطه را تسخیر نماید. چرا؟ به دلیل اینکه کارکرد داشته و در واقع کارآمد و مؤثر و ناشی از نوعی اقتباس گزینشی بوده است. در حالی که در تقلید هویت ما از دست می رود. مصداق این شعر که «زاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد؛ راه رفتن خود را از یاد برد». یعنی در عرصه ی تقلید هویت ما از دست می رود و ما را یاد شعر مولانا می اندازد که صوفی خسته و مسافر وارد شهر جدیدی می شود. وقتی وارد آن شهر می شود سراغ هم مسلک های خود می رود و خانقاهی پیدا می کند و در آن جا اتراق می کند. الاغش را به دست آخوربان می سپارد و به جمع صوفیان می رود که رقص و سماع عرفانی و یاهو یاهو کند. در همین حین در حالی که صوفیان خانقاه مدت زیادی بود که غذا نخورده و گرسنه بودند با همدیگر تبانی می کنند و خر این صوفی تازه وارد را می فروشند. در ازای فروش آن غذایی تهیه کرده و با این صوفی تازه وارد تناول می­کنند. پس از تناول، رقص و سماع عرفانی آغاز می کنند. در حین  رقص و سماع عرفانی­شان و دستک­ زدن­شان شاه بیت شعرشان این بود که: «خر برفت و خر برفت و خر برفت!».

جالب اینجاست که این صوفی تازه وارد هم از ره تقلید همین شعر را ترنم می کرده. فردا صبح هنگامی که کار تمام می­شود و می­خواهد که سوار خر شود و به راهش ادامه دهد، اصطبل­بان به او می­گوید که خر فروخته شده است. صوفی می­گوید که چرا بدون اجازه من! می­گوید آمدم که به تو خبر دهم منتهی وقتی که آمدم دیدم که خودت از همه با ذوق­تر می­گفتی خر برفت و خر برفت و خر برفت! بنابراین گمان بردم که خودش عارف هست، قضیه را می­داند. بنابراین مولانا نتیجه می گیرد که «ای دو صد لعنت بر این تقلید باد». نتیجه ای که مولانا می­گیرد این است که انسان در اقتباس چنین کاری نمی­کند بلکه در تقلید است که بدون تفکر، بدون پرسیدن دلیلی اخذ و اقتباس چیزی، بدون این که ضرورت درونی کردن آن عنصر را به خودش و فرهنگ خودش به پرسش بگیرد، بدون تحول آن را درونی می کند و بعد می بینید که حکایت چنین می شود. این اتفاقی بوده است که در بسیاری از دوران تمدن جدید اتفاق افتاده؛ یعنی در تمدن جدید به ویژه در آن چه که ادوارد سعید بیان می کند همین اتفاق افتاده است. عناصری را بدون تامل گرفته­ایم و این موجب شده تا رابطه­ی سلطه گر و سلطه پذیری که در دوره­ی استعمار بوده نهادینه شود و استمرار پیدا کند. به دلیل تقلید و نه اقتباس هوشمندانه.

شرایط و ملزومات پیشبرد نظریه پردازی در حوزه علوم انسانی کدامند؟

الزامات نظریه پردازی دو دسته اند: دسته نخست، الزامات «ساختاری» اند. یعنی تمهید آن مقدماتی که خارج از اراده محققان، استادان، نظریه پردازان و پژوهشگران است. یعنی به جامعه و نظام سیاسی بر می گردد که آن فضای مساعد ساختاری را ایجاد نماید و آن عناصر نامساعد را تضعیف نماید.

به طور مثال بخشی از این الزامات ساختاری تهیه نقشه علمی کشور، تهیه سیاستگذاری علم به ویژه در حوزه علوم انسانی است که در این سیاستگذاری علم باید برنامه­های بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت تعریف شود. سیاستها و راهکارهای هر کدام از این سیاستها باید به صورت 1، 2، 3، 4 دقیق و فنی تعریف شود.

همچنین یکی از الزامات دیگر که جنبه ساختاری دارد «نگاه متوازن به علوم سخت و علوم نرم است». یعنی همان توجه و عنایتی که به علومی نظیر شیمی، فیزیک، هسته­ای، مهندسی و پزشکی می­شود همان عنایت و توجه و به طور موزون به علوم انسانی شود، در غیر این صورت ما مواجه با یک رشد سرطانی خواهیم بود. یعنی بخشی از علم توسعه پیدا می کند در حالی که بخش دیگری از علم توسعه پیدا نمی کند و آن بخشی که توسعه پیدا نمی کند به بخش توسعه یافته علم ضربه و آسیب وارد می نماید. این اتفاقی بوده است که در تاریخ علم مدرن غرب افتاده. دانشمندان و اندیشمندان علم مدرن غرب بر همین مبنا اعتقادشان و جمعبندی شان این است که علت دو جنگ جهانی اول و دوم به دلیل عدم رشد نامتوازنی بوده که بین علوم انسانی و علوم غیرانسانی ایجاد شده است.

نکته سوم ساختاری، «تخصیص اعتبارات» است. همان گشاده دستی، همان سخوت و همان تامین عتباراتی که در حیطه­ی علوم سختی نظیر مهندسی، فنی و پزشکی انجام می شود همان گشاده دستی در علوم انسانی هم انجام شود. متاسفانه در زمینه علوم انسانی، ما همواره از سوی سیاست گزاران، برنامه­ریزان و متولیان اجرایی اعم از وزارتخانه ها، دستگاه­های اجرایی و ... مواجه با یک خست اقتصادی در زمینه تخصیص اعتبارات هستیم. بعضاً همان اعتبارات اندکی هم که تخصیص داده می شود به دلیل اعمال سلیقه ها جذب نمی شود. بنابراین یکی از مشکلات در این زمینه تخصیص اعتبارات می­باشد.     

یک از الزامات ساختاری دیگرف فضای آزاد و «آزاداندیشی» است. علوم انسانی به یک فضای آزاد و حاکمیت روح نقد و نقدپذیری امکان رشد دارد.

الزام ساختاری پنجم، امکان تست عملی گذاره های علوم انسانی از سوی نخبگان سیاسی و دست­اندرکاران اجرایی است.

دسته دوم، کارگزارگرا است و به عبارت دیگر الزامات «کارگزارانه» می باشد. به روحیات محقق و پژوهشگر بر می­گردد. یک محقق بایستی دارای توانایی­هایی همچون تسلط بر نظریه ها، تسلط بر زبان، تسلط بر متدلوژی و روشهای پژوهش، انواع و اقسام آن باشد.

یک محقق باید اخلاق پژوهشی را مد نظر قرار بدهد. در استفاده از منابع، کتب، اسناد، با احتراز از سرقت علمی، رعایت اصول استناد و ارجاع، امانت داری علمی را رعایت نماید. همچنین یک محقق، پژوهش و علم را با یک نگاه مقدس دنبال نماید. علم آموزی را مجادهت علمی بداند. اگر این گونه شود همواره خود را در معرض وجوه خدا می بیند و در واقع برای پژوهش سنگ تمام می گذارد.

آخرین نکته در زمینه الزامات کارگزارانه، تعریف اهداف درازمدت است. نظریه پردازی با کم حوصلگی، با این که فرد انتظار داشته باشد در یک بازه زمانی کوتاه مثلاً بتواند تولید نظریه و نظریه پردازی نماید، سازگار نیست. تجربه نشان داده است که زمان مناسب برای تولید یک نظریه 50 سال می باشد. بنابراین از شتاب­زدگی و طرح مطالب سست با عنوان نظریه اجتناب نماید.

جنابعالی در نشستی با عنوان «آزاداندیشی» در حضور مقام معظم رهبری از اصطلاح «منظومه» به جای «گفتمان» استفاده نمودید. مقصود شما از منظومه چیست و چه تفاوتی با گفتمان دارد؟

 البته کاربرد منظومه از ناحیه مقام معظم رهبری بود. بنده یک دستگاه نظری را برای بحث آزادی در اندیشه سیاسی تدارک دیده بودم. ایشان در رهنمودهای­شان توصیه نمودند که به جای کاربرد اصلاحات غربی همچون الگو، مدل، پارادایم، تئوری یا سیستم و یا گفتمان از واژه منظومه استفاده کنید. یک دستگاه فکری منسجم حاوی اجزای بی شماری است. این اجزاء در یک هارمونی مشخص و هر یک نقشی ایفا می کنند. گفتمان به مثابه یک دستگاه ذهنی، اقتضاعات خاص خود را دارد. این دو اصصلاح تفاوت معنایی چندانی ندارند. به نظر می­رسد که منظومه واژه مناسب­تری ­باشد. به عنوان مثال از واژه «مردم­سالاری» به جای «دموکراسی» استفاده نماییم.     

 

خروج