خانه |  درباره ما |  ارتباط با ما |  آرشیو فصلنامه  
 
چهره ها و تحلیل ها
نظریه‌پرداز کافی در حوزه علوم انسانی نداریم
نظریه‌پرداز کافی در حوزه علوم انسانی نداریم
معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه خوارزمی گفت: نظریه‌پرداز کافی در علوم انسانی نداریم و افرادی هم که نظریه‌پردازی انجام می‌دهند در مورد جامعه ایران نمی‌توانند تئوریهای خوبی ارائه دهند.
اقدامات تحولی
اتمام بازنگری حقوق عمومی، خصوصی و بین الملل در مقطع کار‌شناسی
اتمام بازنگری حقوق عمومی، خصوصی و بین الملل در مقطع کار‌شناسی
دبیر کارگروه تخصصی حقوق شورای تحول علوم انسانی از اتمام بازنگری رشته‌های حقوق عمومی، حقوق خصوصی و حقوق بین الملل در مقطع کار‌شناسی خبر داد.
پرونده های ویژه
در علوم انسانی عقبیم
در علوم انسانی عقبیم
در زمینه‌ی علوم انسانی عقبیم. دوستان که درباره‌ی علوم انسانی صحبت کردند، بدرستی بر روی اهمّیّت علوم انسانی، حتّی در صنعت، تکیه کردند؛ درست است. این آماری که این برادر عزیزمان دادند برای من جالب بود که گفتند در پیشرفت صنعتی، حدود چهل درصد مثلاً یا پنجاه درصد- مربوط به مسائل مهندسی و مربوط به مسائل فنّی است، حدود پنجاه شصت درصد مربوط به مسائل علوم انسانی مثل مدیریّت، همکاری، سخت‌کوشی است؛ راست می‌گویند، این خیلی مهم است.
مدیریت
علوم سیاسی
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
به‌‌‌ دلیل تسلط تفکر اسلامی بر تفکر ایرانی، نظریه‌ی روابط بین‌الملل با خاستگاه و نقطه‌ی عزیمت ایرانی (متأثر از ریشه‌های غیردینی و متناسب با اسطوره‌ها و استعاره‌ها ایرانی) بی‌رنگ و بی‌رمق است. آنچه بیشتر در اینجا مورد کنکاش باقی می‌ماند، تلاش‌هایی با ریشه‌های نظری و نظریه‌پردازی اسلامی از روابط بین‌الملل است. هرچند اخیراً تلاش‌هایی نیز در این زمینه توسط برخی از اساتید و دانش‌پژوهان این رشته شکل گرفته و در حال شکل‌گیری است، اما همان‌طور که جیمز روزنا در کتاب «پیش‌نظریه در سیاست خارجی» (که در سال 1966 منتشر شده است) اشاره می‌کند، این تلاش‌ها حالت «پیش‌نظریه» دارند تا نظریه‌ای منسجم. غلبه‌ی روش‌شناسی‌های علمی (به معنای مرسوم علم) بر جریان اصلی IR (که بیشترین مقبولیت را در ایران و در بین دانش‌پژوهان این زمینه‌ی مطالعاتی دارد) سبب شده است تا فرضیه‌ای «علمی» تلقی شود که یا صدق و صد احتمالی‌اش مشخص شود یا ابطال شود. همین موضوع یک چالش برای نظریه‌پردازی بومی است؛
حقوق
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
در گفت و گو با دکتر موسوي مجاب، عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس به مسئله حقوق بشر پرداختیم. موسوی مجاب معتقد است که در جوامع غربی، افراط در زمینه‌ی حق‌مداری وتأکید بر جلوه‎های حقوق‌بشری تا حدی است که عملاً جانب تعهّدات و تکالیف انسانی به فراموشی سپرده شده است و انسان‌گویی به صورت فعّال مایشاء در سطح اجتماعی ظاهر می‌شود‌. آنچه که در ادامه می‌خوانید حاصل گفتگوی ما با دکتر موسوی مجاب می‌باشد.
علوم اجتماعی
اولویت با تغییر ساختار است
اولویت با تغییر ساختار است
دکتر غلامرضا جمشیدی‌ها دارای مدرک دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه منچستر، عضو هیئت علمی و رئیس دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. وی همچنین مسئولیت کارگروه علوم اجتماعی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی-اجتماعی را برعهده دارد. وی اعتقاد دارد علوم اجتماعی در ایران در سطح نخبه‌ها مانده و به سطح عامه مردم کشیده نشده است و ما فقط تا درِ دانشکده جامعه‌شناس هستیم، از اینجا که رفتیم شخصیت دیگری هستیم. عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به مشکلات ساختاری نهادها و مراکز علمی می گوید باید ساختار تغییر کند؛ آن چنان که با تغییر ساختار در یک دانشگاه، دانشگاه‌های دیگر هم ملزم به تغییر ساختار سازنده می شوند. به کوشش سیاوش غفاری
روانشناسی و علوم تربیتی
روانشناسی هم نیازمند تحول است و هم تولید جدید
روانشناسی هم نیازمند تحول است و هم تولید جدید
دکتر هادی بهرامی احسان دانشیار روانشناسی و عضو هئیت علمی دانشگاه تهران است که هم اکنون رئیس دانشکده روانشناسی این دانشگاه را برعهده گرفته است. سیل ترجمه‌های عامیانه و کتاب‌های زرد در موضوع روانشناسی و تاثیر آن بر تحول در علوم انسانی و تولید علم دلیلی شد تا در یکی از روزهای بهار در دفتر ریاست دانشکده روانشناسی روبروی کوی نصر با او به گفتگو بنشینیم. او که پژوهش‌هایی در زمینه روش شناسی علم، روانشناسی سلامت و خانواده انجام داده است معتقد است که دوران تئوری‌های بزرگ در روانشناسی به اتمام رسیده است.
اخبار > چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
 


شماره خبر :٥١٠٩٥٧   تاریخ انتشار خبر : 1395/09/27    ا   ١٤:١٩
 
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
به‌‌‌ دلیل تسلط تفکر اسلامی بر تفکر ایرانی، نظریه‌ی روابط بین‌الملل با خاستگاه و نقطه‌ی عزیمت ایرانی (متأثر از ریشه‌های غیردینی و متناسب با اسطوره‌ها و استعاره‌ها ایرانی) بی‌رنگ و بی‌رمق است. آنچه بیشتر در اینجا مورد کنکاش باقی می‌ماند، تلاش‌هایی با ریشه‌های نظری و نظریه‌پردازی اسلامی از روابط بین‌الملل است. هرچند اخیراً تلاش‌هایی نیز در این زمینه توسط برخی از اساتید و دانش‌پژوهان این رشته شکل گرفته و در حال شکل‌گیری است، اما همان‌طور که جیمز روزنا در کتاب «پیش‌نظریه در سیاست خارجی» (که در سال 1966 منتشر شده است) اشاره می‌کند، این تلاش‌ها حالت «پیش‌نظریه» دارند تا نظریه‌ای منسجم. غلبه‌ی روش‌شناسی‌های علمی (به معنای مرسوم علم) بر جریان اصلی IR (که بیشترین مقبولیت را در ایران و در بین دانش‌پژوهان این زمینه‌ی مطالعاتی دارد) سبب شده است تا فرضیه‌ای «علمی» تلقی شود که یا صدق و صد احتمالی‌اش مشخص شود یا ابطال شود. همین موضوع یک چالش برای نظریه‌پردازی بومی است؛

 

رضا رحمتی-کارشناس ارشد روابط بین الملل

 

می‌توانیم به نظریه‌پردازی بومی روابط بین‌الملل امیدوار باشیم؟

با توجه به ریخت‌شناسی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ایران، می‌توانیم امیدوار باشیم، همان‌طور که غرب برای تأمین نیازهایش نظریه‌پردازی کرد، نظریه‌ی بومی روابط بین‌الملل در ایران متناسب با نیازها و بسترها تولید شود. این همان چیزی است که رابرت کاکس می‌گوید: «نظریه برای کسی و برای هدفی تولید شده است.»

الف) با چه شرط‌هایی می‌توانیم از «نظریه‌ی بومی روابط بین‌الملل» سخن بگوییم؟

 ابتدا ضروری است که احراز کنیم در چه صورتی یک نظریه‌ی بومی وجود خواهد داشت؟ برای پاسخ دادن به این سؤال، از سه مسیر پیش خواهیم رفت. بدیهی است که رویکردمان نسبت به این امر، درون‌گفتمانی است. مسیرهایی که از آن یاد شد، از رویکردهای دست‌ودل‌باز نسبت به تلاش‌های نظری گرفته تا مسیرها، رویکردها و تعاریف تنگ‌نظرانه‌تر را در بر می‌گیرد. در ادامه به چهار شرط اشاره خواهم کرد که برای توضیح، سه شرط آن را از باری بوزان به عاریه می‌گیرم و یک شرط را نیز به آن اضافه می‌کنم. این سه شرط را بوزان و آکاریا تلویحاً در مقاله‌ای با عنوان «چرا نظریه‌ی غیرغربی روابط بین‌الملل نداریم؟» برشمرده‌اند که مقاله‌ای مفید برای دانش‌پژوهانی است که دغدغه‌های غیرغربی نیز دارند.

 1. به عقیده‌ی بوزان و آکاریا، در صورتی که تلاشی صورت گیرد که «دیگر اعضای جامعه‌ی دانشوران روابط بین‌الملل اساسا‌‌‌ آن را یک نظریه بدانند» (بوزان و آکاریا، 1389: 29)، نظریه وجود دارد. با این شرط می‌توان یک موضع تنگ‌نظرانه گرفت و گفت نظریه‌ی بومی روابط بین‌الملل وجود ندارد.

 2. شرط دوم فراخ‌تر از قبلی است. در این موضع، «حتی اگر جامعه‌ی دانشوران متعلق به جریان غالب IR آن را به‌شکل گسترده به رسمیت نشناسند و پدیدآورندگانش آن را یک نظریه‌ی روابط بین‌‌‌الملل بدانند» (بوزان و آکاریا، 1389: 29)، با این شرط می‌توانیم مثال‌هایی همچون «نظریه‌ی فردی جمعی» (جهان‌گرایی پیچیده) سید حسین سیف‌زاده در کتاب «نظریه‌‌‌ها و تئوری‌‌‌های مختلف در روابط بین الملل فردی - جهانی‌شده»، نظریه‌ی «ایران به‌مثابه‌‌ی قلب یا سرزمین مادر جهان اسلام» (ام‌القرا) از محمدجواد لاریجانی در کتاب «درس‌‌‌های سیاست خارجی» و «کاوش‌‌‌های نظری در سیاست خارجی» را نام ببریم.

 3. با تمسک به بوزان و آکاریا از یک منظر دست‌ودل‌بازانه‌تر دیگر نیز می‌توانیم قائل به وجود نظریه‌ی بومی در کشورمان باشیم و آن در چارچوب شرط «قطع نظر از اینکه چه اندازه به رسمیت شناخته شود، پرداختن به آن مشخص‌کننده‌ی تلاشی اسلوب‌‌‌مند برای رسیدن به قانونی کلی درباره‌ی موضوع IR باشد» (بوزان و آکاریا، 1389: 29) است. در این صورت، نظریه‌‌‌های بومی مختلفی را می‌توان نام برد که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: «نظریه‌ی روابط بین‌‌‌الملل اسلامی» در کتابی با عنوان «روابط بین‌الملل در اسلام» به قلم علامه عبدالله جوادی آملی و «نظریه‌ی برخورد با نظام سلطه»‌ی دکتر منوچهر محمدی در کتاب «دستاوردهای کلان انقلاب اسلامی».

 آنچه مورد استفاده‌ی ما در اینجاست (علی‌رغم تلاش‌های صورت‌گرفته که در دو شرط متأخر فوق نیز به آن اشاره شد)، در نظر گرفتن نظریه‌ با تمسک به شرط اول بوزان و آکاریا از یک‌سو و یک شرط جدید با عنوان «وجود بسترهایی فرانظری و تئوریک که توان تحلیل واقعیت‌‌‌ها را دارند»، از سوی دیگر است. در این شرط چهارم نظریه‌ی روابط بین‌الملل با زمینه‌های بومی در ایران وجود دارد، اما مکشوف نیست؛ یعنی کمتر می‌توان از وجود مجموعه‌‌‌ای منسجم از استخوان‌بندی، مفروضات، فرضیات و... از یک ‌طرف و تأیید و پذیرش آن توسط جمع کثیری از نخبگان آن زمینه‌ی مطالعاتی، از طرف دیگر سخن گفت. با استمساک به این شرط، شاید به‌سادگی نتوان از وجود روابط بین‌‌‌الملل بومی سخن به میان آورد. اما چرا؟

در پاسخ به این چرایی، تلاش می‌کنیم برخی موانع را بیشتر توضیح دهیم و مورد بررسی قرار دهیم و نهایتاً از به وجود آمدن بارقه‌هایی در این زمینه بین نخبگان علمی یاد کنیم. بارقه‌هایی که امید تولید نظریه‌ای متناسب با زمینه‌های فرهنگی - اجتماعی را زنده نگه می‌دارد.

 

ب) چرا عدم مقبولیت و چرا عدم کشف؟

 در این خصوص، می‌توان به اختلاف در دو حوزه‌ی پیشانظری، تسلط IR غربی، تسلط محیط عملیاتی و... اشاره کرد که در زیر به آن اشاره خواهد شد.

1. اختلاط و اختلاف دو حوزه‌ی پیشانظری: به‌‌‌ دلیل تسلط تفکر اسلامی بر تفکر ایرانی، نظریه‌ی روابط بین‌الملل با خاستگاه و نقطه‌ی عزیمت ایرانی (متأثر از ریشه‌های غیردینی و متناسب با اسطوره‌ها و استعاره‌ها ایرانی) بی‌رنگ و بی‌رمق است. آنچه بیشتر در اینجا مورد کنکاش باقی می‌ماند، تلاش‌هایی با ریشه‌های نظری و نظریه‌پردازی اسلامی از روابط بین‌الملل است. هرچند اخیراً تلاش‌هایی نیز در این زمینه توسط برخی از اساتید و دانش‌پژوهان این رشته شکل گرفته و در حال شکل‌گیری است، اما همان‌طور که جیمز روزنا در کتاب «پیش‌نظریه در سیاست خارجی» (که در سال 1966 منتشر شده است) اشاره می‌کند، این تلاش‌ها حالت «پیش‌نظریه» دارند تا نظریه‌ای منسجم. برخی نیز تلاش‌های فرانظری (هستی‌شناسی-معرفت‌شناسی) در این خصوص انجام داده‌اند؛ از جمله تلاش‌های دکتر دهقانی فیروز‌آبادی، استاد برجسته‌ی دانشگاه علامه طباطبایی، در قالب مقالاتی در مورد فرانظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل.

 2. تسلط روابط بین‌‌‌الملل غربی: نگاهی کلی به نظریه‌‌‌پردازی بومی روابط بین‌‌‌الملل نشان‌‌‌دهنده‌ی این است که IR در ایران، علمی غربی است که از زاویه‌ی نگاه غرب به وقایع پیش‌‌‌ روی می‌نگرد. اگر بخواهیم از مفروضات علمی ایمره لاکاتوش (درکتاب «انتقاد و رشد معرفت» در 1970) در برنامه‌ی پژوهشی‌اش بهره ببریم، بایستی بگوییم استخوان‌بندی رشته‌ای که در ایران با عنوان IR پا گرفته است، همان استخوان‌بندی است که در کشورهای غربی شکل گرفته است. تلاشی اضافه بر آن در این زمینه‌ی مطالعاتی صورت نگرفته است که درخور توجه و قابل استناد باشد. مشکله‌ی امنیت بین‌الملل، اساس شکل‌گیری بسیاری از تلاش‌های نظری IR در غرب بوده و در ایران نیز هست. تلاش برای کاهش جنگ، استخوان‌بندی رشته را در آن‌سو و این سوی مرزهای ایران شامل می‌شود. لذا تعریفی غیر از این استخوان‌بندی مرسوم در این زمینه وجود نداشته و ندارد. به‌‌‌عبارتی نقطه‌ی عزیمت نظری این زمینه‌ی مطالعاتی بومی نیست.

  3. چالش آزمون‌پذیری و روایی در مفروضات و فرضیات: غلبه‌ی روش‌شناسی‌های علمی (به معنای مرسوم علم) بر جریان اصلی IR (که بیشترین مقبولیت را در ایران و در بین دانش‌پژوهان این زمینه‌ی مطالعاتی دارد) سبب شده است تا فرضیه‌ای «علمی» تلقی شود که یا صدق و صد احتمالی‌اش مشخص شود یا ابطال شود. همین موضوع یک چالش برای نظریه‌پردازی بومی است؛ مفاهیم و گزاره‌هایی که اساساً با روش‌شناسی‌های «علمی» و تجربه‌گرایی سر سازگاری ندارند. از دیگر سو، حضور مجموعه‌‌‌ای از مفاهیم که ارتباط بین آن‌ها کشف نشده و یا برای عملیاتیکردن آن‌ها، معیار آزمون‌پذیری و معیار روایی به‌لحاظ منطق نظریه‌ای موجود، مرسوم و پذیرفته‌شده توسط نخبگان علمی، هنوز در IR کشف نشده است (مثل جهاد، جنگ عادلانه، عقیده-محوری، جدایی مکان از تحلیل و تعریف و...) و عدم توان برای ارتباط مصادیق موجود که چه به‌لحاظ علّی و چه به‌لحاظ همبستگی با هم پیوند داشته باشند (عدم وجود ارتباط منطقی و منظمی که مفاهیم موجود را به‌لحاظ تاریخی و عینی تحلیل کند و ارتباط بین آن‌‌‌ها با مصادیق را بازروایی و بازنمایی کند)، سبب شده که به‌راحتی نتوان از وجود نظریه‌‌‌ای منسجم و بومی سخن گفت.

 4. شباهت برخی مفاهیم با انواع رقیب و ترجیح علما برای برتری رقبا: برخی از مفاهیم بومی که در متون اصیل نظری هستند، با موارد مشابه خودشان در نظریات دیگر (و غالباً جریان اصلی و مسلط رشته) همسنخی ایجاد کرده‌اند و این شباهت ظاهری سبب شده است تلاش نظری برای ارجحیت کلامیِ موارد و شاخص‌های تعریف‌کننده‌ی مفاهیم بومی صورت نگیرد. برای مثال، مفهوم «سلطه» و «استکبار» در بسیاری از متون بومی وجود دارد، اما به دلیل نزدیکی آن با مفهوم رئالیستی - لیبرالیستی «هژمونی» که توسط گرامشی وارد این رشته شده است، کمتر به‌ عنوان تلاش فکری برای غلبه‌ی مفهومی با آن به وجود آمده است. همچنین مفهوم «مبارزه با سلطه» با مفاهیم مارکسیستی «مبارزه علیه نظام سرمایه‌داری» یکی جلوه داده شده است و کمتر ارجحیت مورد اول مورد توجه بوده است و به دلیل اینکه این‌گونه مشابهت بیشتر نزد علمای این رشته جاافتاده است، کمتر از مدل بومی استفاده می‌شود. یا مفهوم «مقاومت» که در ادبیات بومی موجود است، در بسیاری از تحلیل‌ها و رویه‌ها در مقابل مفاهیم پست‌مدرن و فمینیستی قرار گرفته و به محاق رفته و به دلیل مرسوم بودن گونه‌ی مشابه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. و اگر هم مورد توجه قرار گیرد، با شاخص‌های آن ارزیابی و تفحص می‌شود. یک مفهوم دیگر، مفهوم «حکم» است که به دلیل نزدیکی با تفکرات پست‌مدرن درباره‌ی رابطه‌ی دانش - قدرت و روابط قدرت، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد یا اصلاً به آن توجه نمی‌شود. چنین تلاشی را برخی از سازه‌انگاران مثل اونف نیز انجام داده‌اند، ولی به دلیل مرسوم بودن این دومی، کمتر محقق داخلی به مفهوم حکم با مشخصه‌های داخلی توجه کرده است و... این مفاهیم در دو ادبیات فراوان‌اند که به دلیل شباهت‌های مفهومی ارجحیت استفاده با نوع بدیل آن (به دلیل مرسوم بودن) بوده است.

 5. تداخل محیط عملیاتی بازیگری به نام ایران بر تفکرات تئوریکش؛ پیشینه‌ی تئوریک در ایران از یک منظر دیگر نیز تحت‌الشعاع قرارگرفته و آن رودررویی با ایران به‌عنوان یک واحد سیاسی در نظام آنارشیک بین‌الملل است. یک کشور (به‌مثابه‌ی یک واحد سیاسی در محیط بین‌الملل با مقدورات و محذوراتش)، که بایستی با سایر کشورها روابط داشته باشد، از این حیث، بین آنچه نظریه‌ی IR بومی قلمداد می‌‌‌شود و آنچه در واقع انجام می‌‌‌شود، یعنی رویکرد بین المللی بازیگری به نام ایران با محذورات و مقدورات خاص در سیستم بین‌الملل، تفاوت‌‌‌هایی وجود دارد. چراکه آنچه در عمل انجام می‌‌‌شود، اگر نگوییم با نگاه واقع‌نگر به محیط بین‌الملل تفاوت نمی‌کند، می‌توان گفت بی‌تفاوت با آن نیست؛ بازیگر خردمندی با مدل انتخاب عقلانی در یک محیط آنارشیک و خودیاری که تلاش می‌کند با بهره‌گیری از توان داخلی خود امنیت‌جویی کند (هر چند امنیت ‌جویی هویتی و هستی‌شناسی باشد). هر چند این واحد سیاسی نسبت به نظام بین‌الملل و ساختار آن تجدیدنظر طلب است، اما محذوراتی نیز در عرصه‌‌ی عملی دارد.

ج) آیا باید امیدوار باشیم؟

 1. آغاز پیوند بین نظریه و عمل: هرچند تداخل محیط عملیاتی بازیگری به نام ایران بر تفکرات تئوریکش، برخی از توانایی‌های نظری را تحت‌الشعاع قرار داده است، اما از آغاز شکل‌‌‌گیری انقلاب اسلامی ایران، به‌‌‌راحتی می‌‌‌توان از شروع فصل جدیدی از امکان نظریه‌‌‌پردازی بومی روابط بین‌‌‌الملل، سیاست خارجی و علوم سیاسی در ایران سخن گفت. این دوره، به ‌‌‌دلیل تسلط نگاه تجدیدنظر طلب سیاست خارجی، که برگرفته از نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران بود و رفتارش در قالب نظریات کلاسیک IR قابل تحلیل نبود، لزوم توجه متفاوتی را برای بررسی سیاست خارجی این واحد نظام بین‌الملل می‌طلبید و همان‌طور که دکتر فرهاد قاسمی در آرای خود در خصوص نظریه‌ی آشوب بیان می‌کند، سیستم تأمین امنیت این بازیگر و سیستم برقراری نظم آن نیز براساس نظریات کلاسیک قابل تحلیل نبود و نیاز به طرح‌های مفهومی و نظری جدید بوده و هست که امنیت را مسئله‌ای شبکه‌ای و پیچیده تلقی کنند.

 2. اجماع نخبگان علمی: البته اقدامات شایسته و درخور تقدیری در این زمینه صورت گرفته است، از جمله تلاش‌های دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی در دانشگاه علامه طباطبایی و نگارش مقالاتی با عنوان «مبانی فرانظری نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل» و «چگونگی و چیستی نظریه‌ی اسلامی روابط بین‌الملل». طرح بحث و اطلاق بخشی از سرفصل‌های متناسب با نگاه غیرغربی توسط دکتر حمیرا مشیرزاده در مقطع دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه تهران، که خود مسبب ایجاد سؤال در این زمینه برای دانشجویان این حوزه‌ی مطالعاتی شده و می‌شود و همچنین انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «تحولات جدید نظری در روابط بین‌الملل زمینه‌ی مناسب برای نظریه‌پردازی بومی» توسط ایشان، که متناسب با چهار تلاش فکری در نظریه‌پردازی روابط بین‌الملل، بروز نظریه‌پردازی بومی را ممکن می‌داند، درخور تقدیر است. همچنین ترجمه‌ی کتاب «نظریه‌های غیرغربی روابط بین‌الملل» توسط دکتر علیرضا طیب که اثری از باری بوزان و آمیتاو آکاریا در یک مجلد و شامل تلاش جمعی از نویسندگان غربی و شرقی برای پاسخ دادن به این سؤال است که «چرا نظریه‌ی غیرغربی روابط بین‌الملل [در کشورها و تفکرات غیرغربی مختلف] وجود ندارد؟» با این تلاش‌ها و کوشش‌های دیگر، به نظر می‌رسد انگیزه‌های ابتدایی برای حرکت به مسیری جدید در این زمینه آغاز شده است تا از آن طریق، این غربی‌ترین رشته‌ی علوم انسانی، کمی رنگ‌وبوی غیرغربی به خود گرفته و در کشوری که ضدیت با هژمونی غرب در آن نهادینه و درونی شده است، فضای علمی آن نیز واجد ابعاد متنوع و غیرهژمونیک شود.

فرجام سخن

همان‌طور که در بالا ذکر شد، اطلاق عنوان نظریه برای تلاش‌های موجود برای بومی‌سازی، به‌سختی می‌تواند صورت بگیرد. اما برخی نیازهای کشور و نیاز به اینکه پشتوانه‌ی تئوریک برای محیط عملیاتی این بازیگر متناسب با رفتارهایش صورت بگیرد، ضرورت تلاش برای گام برداشتن در این زمینه را محیا می‌کند. مورد دیگری که می‌توان در این قسمت به آن اشاره کرد، نیازهای امروز جهان است.

امروز جهان با پدیده‌ی اسلام سیاسی، چه در قرائت عقلانی و چه در قرائت افراطی تکفیری، مواجه است و باید نسبت به مفاهیم مرتبط با این حوزه، همچون جهاد، مقاومت و... فهم پیدا کند. بنابراین حتی غرب هم‌اکنون محتاج فهم درست برداشت‌های اسلامی از روابط بین‌الملل است. رابرت کاکس، یکی از متفکران تئوری انتقادی روابط بین‌الملل، برآن است که نظریه «برای کسی و برای هدفی تولید شده است.» بنابراین باتوجه به ریخت‌شناسی فرهنگی- سیاسی- اجتماعی ایران، می‌توانیم امیدوار باشیم، همان‌طور که غرب برای تأمین نیازهایش نظریه‌پردازی کرد، نظریه‌ی بومی روابط بین‌الملل در ایران، متناسب با نیاز و بسترها تولید شود.

منابع:

بوزان، بری و آکاریا، آمیتاو (1389)، «چرا نظریه‌ی غیرغربی روابط بین‌الملل وجود ندارد؟»، در نظریه‌های غیرغربی روابط بین‌الملل، ص 19 تا 67.

 

 

خروج