خانه |  درباره ما |  ارتباط با ما |  آرشیو فصلنامه  
 
چهره ها و تحلیل ها
نظریه‌پرداز کافی در حوزه علوم انسانی نداریم
نظریه‌پرداز کافی در حوزه علوم انسانی نداریم
معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه خوارزمی گفت: نظریه‌پرداز کافی در علوم انسانی نداریم و افرادی هم که نظریه‌پردازی انجام می‌دهند در مورد جامعه ایران نمی‌توانند تئوریهای خوبی ارائه دهند.
اقدامات تحولی
اتمام بازنگری حقوق عمومی، خصوصی و بین الملل در مقطع کار‌شناسی
اتمام بازنگری حقوق عمومی، خصوصی و بین الملل در مقطع کار‌شناسی
دبیر کارگروه تخصصی حقوق شورای تحول علوم انسانی از اتمام بازنگری رشته‌های حقوق عمومی، حقوق خصوصی و حقوق بین الملل در مقطع کار‌شناسی خبر داد.
پرونده های ویژه
در علوم انسانی عقبیم
در علوم انسانی عقبیم
در زمینه‌ی علوم انسانی عقبیم. دوستان که درباره‌ی علوم انسانی صحبت کردند، بدرستی بر روی اهمّیّت علوم انسانی، حتّی در صنعت، تکیه کردند؛ درست است. این آماری که این برادر عزیزمان دادند برای من جالب بود که گفتند در پیشرفت صنعتی، حدود چهل درصد مثلاً یا پنجاه درصد- مربوط به مسائل مهندسی و مربوط به مسائل فنّی است، حدود پنجاه شصت درصد مربوط به مسائل علوم انسانی مثل مدیریّت، همکاری، سخت‌کوشی است؛ راست می‌گویند، این خیلی مهم است.
مدیریت
علوم سیاسی
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
چرا علم بومی با عدم مقبولیت نخبگان علمی مواجه شده؟
به‌‌‌ دلیل تسلط تفکر اسلامی بر تفکر ایرانی، نظریه‌ی روابط بین‌الملل با خاستگاه و نقطه‌ی عزیمت ایرانی (متأثر از ریشه‌های غیردینی و متناسب با اسطوره‌ها و استعاره‌ها ایرانی) بی‌رنگ و بی‌رمق است. آنچه بیشتر در اینجا مورد کنکاش باقی می‌ماند، تلاش‌هایی با ریشه‌های نظری و نظریه‌پردازی اسلامی از روابط بین‌الملل است. هرچند اخیراً تلاش‌هایی نیز در این زمینه توسط برخی از اساتید و دانش‌پژوهان این رشته شکل گرفته و در حال شکل‌گیری است، اما همان‌طور که جیمز روزنا در کتاب «پیش‌نظریه در سیاست خارجی» (که در سال 1966 منتشر شده است) اشاره می‌کند، این تلاش‌ها حالت «پیش‌نظریه» دارند تا نظریه‌ای منسجم. غلبه‌ی روش‌شناسی‌های علمی (به معنای مرسوم علم) بر جریان اصلی IR (که بیشترین مقبولیت را در ایران و در بین دانش‌پژوهان این زمینه‌ی مطالعاتی دارد) سبب شده است تا فرضیه‌ای «علمی» تلقی شود که یا صدق و صد احتمالی‌اش مشخص شود یا ابطال شود. همین موضوع یک چالش برای نظریه‌پردازی بومی است؛
حقوق
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
در گفت و گو با دکتر موسوي مجاب، عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس به مسئله حقوق بشر پرداختیم. موسوی مجاب معتقد است که در جوامع غربی، افراط در زمینه‌ی حق‌مداری وتأکید بر جلوه‎های حقوق‌بشری تا حدی است که عملاً جانب تعهّدات و تکالیف انسانی به فراموشی سپرده شده است و انسان‌گویی به صورت فعّال مایشاء در سطح اجتماعی ظاهر می‌شود‌. آنچه که در ادامه می‌خوانید حاصل گفتگوی ما با دکتر موسوی مجاب می‌باشد.
علوم اجتماعی
اولویت با تغییر ساختار است
اولویت با تغییر ساختار است
دکتر غلامرضا جمشیدی‌ها دارای مدرک دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه منچستر، عضو هیئت علمی و رئیس دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. وی همچنین مسئولیت کارگروه علوم اجتماعی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی-اجتماعی را برعهده دارد. وی اعتقاد دارد علوم اجتماعی در ایران در سطح نخبه‌ها مانده و به سطح عامه مردم کشیده نشده است و ما فقط تا درِ دانشکده جامعه‌شناس هستیم، از اینجا که رفتیم شخصیت دیگری هستیم. عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به مشکلات ساختاری نهادها و مراکز علمی می گوید باید ساختار تغییر کند؛ آن چنان که با تغییر ساختار در یک دانشگاه، دانشگاه‌های دیگر هم ملزم به تغییر ساختار سازنده می شوند. به کوشش سیاوش غفاری
روانشناسی و علوم تربیتی
روانشناسی هم نیازمند تحول است و هم تولید جدید
روانشناسی هم نیازمند تحول است و هم تولید جدید
دکتر هادی بهرامی احسان دانشیار روانشناسی و عضو هئیت علمی دانشگاه تهران است که هم اکنون رئیس دانشکده روانشناسی این دانشگاه را برعهده گرفته است. سیل ترجمه‌های عامیانه و کتاب‌های زرد در موضوع روانشناسی و تاثیر آن بر تحول در علوم انسانی و تولید علم دلیلی شد تا در یکی از روزهای بهار در دفتر ریاست دانشکده روانشناسی روبروی کوی نصر با او به گفتگو بنشینیم. او که پژوهش‌هایی در زمینه روش شناسی علم، روانشناسی سلامت و خانواده انجام داده است معتقد است که دوران تئوری‌های بزرگ در روانشناسی به اتمام رسیده است.
اخبار > نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
 


شماره خبر :٥١٢٤٤٥   تاریخ انتشار خبر : 1395/10/08    ا   ٢١:٤٢
 
نهادینه‎سازیِ گفتمان حقوق‌بشری نسخه‌ی منفرده هرجامعه‌ای نیست
در گفت و گو با دکتر موسوي مجاب، عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس به مسئله حقوق بشر پرداختیم. موسوی مجاب معتقد است که در جوامع غربی، افراط در زمینه‌ی حق‌مداری وتأکید بر جلوه‎های حقوق‌بشری تا حدی است که عملاً جانب تعهّدات و تکالیف انسانی به فراموشی سپرده شده است و انسان‌گویی به صورت فعّال مایشاء در سطح اجتماعی ظاهر می‌شود‌. آنچه که در ادامه می‌خوانید حاصل گفتگوی ما با دکتر موسوی مجاب می‌باشد.

مبانی ومحور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر که توسط غرب تبلیغ می‌شود، چیست؟ آیا خدا ومعنویت در ساختار حقوق بشر غربی جایی دارد و یا انسان در مرکزیت این پارادایم قراردارد؟

واقع امر این است که اعلامیه‌ی‌جهانی حقوق بشر رهاورد خِرَدجمعی و میثاق مورد وفاق در سطح جهانی است‌.  این اعلامیه که اصولاً واجد جنبه‌ی‌اعلامی وارشادی است، از حیث نظری استوار است؛ هرچند به رغم تصدیق وشناسایی جلوه‌های متنوع حقوق بشری- از جمله حق حرّیت، برابری، کرامت و منزلت انسانی، حق مصونیت از آزار وشکنجه، حق دادخواهی و محاکمه‌یِ‌منصفانه و سایر اصول بنیادین حقوق کیفری- به دلیل فائقیت بُعد انسان‌مدارانه‌ی اعلامیه بر بُعد الهی و معنوی آن، نمی‌توان از طرح نظاممند یا منشور جامع الهی و انسانی سخن گفت؛ به دیگر سخن، محوریت جلوهها و جنبه‌های حقوق بشریِ اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، حول حیات مادی وآزادی‌های تعریف شده در جوامع لیبرال- دموکرات غربی است‌. با وجود این مطلب، تصریح اعلامیه بر آزادی‌های‌بنیادین و پذیرش آن از سوی دولت‌ها، گام مهمی در مسیر نهادینه‌سازی حقوق بشر تلقی می‌شود‌.  

حقوق بشر در غرب درحال حاضر به چه سمتی در حرکت است و آینده‌ی آن چگونه ارزیابی می‌شود؟

واقع امر آن است که روند کلّی جامعه‌ی جهانی در راستای تصدیق و تثبیت جلوه‌های حقوق بشری پیش‌رفته است‌. نهاد‌ها و نهادهای حامی یا حافظ حقوق بشر- بویژه از زمان استقرار بزرگ‌ترین مجمع الدول جهانی، یعنی سازمان ملل متحد در سال‌های پایانی نیمه‌ی نخست سده‌ی بیستم- رشد روز افزونی یافته است؛ ضمن آنکه کمیته‌های تخصّصی، شورا‌ها و سازمان‌های بسیاری در سطح جهانی در خصوص مقوله‌ی حقوق بشر اقدام نموده و روز به روز، طرح‌ها و برنامه‌های نظام‌مندتری در این زمینه تدوین گردیده است‌. امّا به رغم این واقعیت، به دلیل حاکمیت ارزش‌های مادیگرایانه و اندیشه‌های انسان‌مدارانه و لیبرال به معنای مصطح در گفتمان سیاسی، اصولاً جنبه‌های معنوی موضوع در حیات اتماعی تا حد بسیاری مغفول مانده است‌. روند و رویّه‌ی کنونی جوامع‌ غربی در ارتباط با مقوله‌ی حقوق بشر، عمدتاً در مسیر خواست انسان غربی و با توجه به مطلوب و مقصود جنبش‌های‌ اجتماعی یا سیاسی در کشورهای اروپایی حرکت کرده است‌.  

بی‌تردید، از حیث کمّی در دهه‌ی اخیر شاهد گسترش بی‌سابقه‌ی ادبیات و گفتمان حقوق بشری بوده‌ایم و در این ارتباط، معاهدات و مواثیق بسیاری شکل‌یافته است؛ امّا از حیث کیفی، محتوای انگاره‌ها ومقررّات بین‌المللی، حول محور «حقوق بشر غربی» معنا و مبنا یافته ‌است‌.  

اساساً می‌توان انسان را فی‌نفسه و صرفنظر ازتفاوت‌های فردی وجمعی یک کل در نظرگرفت؟! به دیگر سخن می‌توان یک مجموعه‌مشخص حقوقی را برای تمامی ابنای‌بشر- بدون توجه به جغرافیا، دین، فرهنگ وپیشینه‌یِ آن‌ها تجویز نمود؟

پاسخ به این پرسش، منوط و مربوط به تصدیق تکثّر دینی وفرهنگی است؛ در حقیقت، گرچه مبانی و منابع حقوق بشر تا حد بسیاری مشترک و متشابه است و حقوق بشر برای بشر «بِما هُو بَشر» و فارغ ار تفاوت‌های فردی یا موردی مجال طرح یافته، امّا امروزه هر جامعه‌ای با عنایت به اقتضائات دینی و نیز ساختار اجتماعی وفرهنگی، بر اصول و مبانی بایستهای تکیه کرده است؛ لذا فرایند نهادینهسازیِ گفتمان حقوق‌بشری، نباید در قالب فرآورده‌ی تولیدی یا نسخه‌ی منفرده ولازم الإتباع برای همه‌ی جوامع، تجویز شود‌.  عدم احترام یا اهتمام به اقتضائات خاصهی هر جامعه، نه تنها از حیث نظری چالشهای بسیاری را مطرح می‌سازد، که از حیث عملی، موانع عدیدهای را برای پذیرش یا اعمال اصول و جنبههای حقوق بشری پایدار می‌نماید‌.  

نسبت میان حق و تکلیف در شرق و غرب چگونه است؟ آیا می‌توان گفت مفهوم تکلیف انسانی در جریان تند حق‌مداری در نظام لیبرال دموکراسی غربی، در حال فراموشی است؟ آیا می‌توان مدعی نیاز این نظام‌ها به مانیفستی تحت عنوان مسئولیت‌های بشر، در مقابل حقوق‌بشر شد؟

در حوزه‌ی فلسفه‌ی حق و در ارتباط با نسبت بین حق وتکلیف، نظریه‌های مختلفی مطرح است که از جمله نظریه‌های تقارن و نظریه‌ی تلازم را می‌توان نام برد‌.  در آموزه‌های اسلامی، حق و تکلیف دو مفهومی هستند که هر یک در برابر دیگری واقع می‌شود و رابطه‌ی آن دو، تلازم است‌.  از این منظر، حق در برابر تکلیف، معنا می‌یابد؛ تکلیف نیز در قبال حق، مبنا می‌یابد؛ لذا، بالتّلازم، باز‌شناسی دامنه‌ی مفهومی وموضوعی حق وتکلیف، متوقف بر دیگری است‌.  

در جوامع غربی، افراط در زمینه‌ی حق‌مداری وتأکید بر جلوههای حقوق‌بشری- هرچند خلاف مقتضیات فطری و وجدانپاک انسانی- تا حدی است که عملاً جانب تعهّدات و تکالیف انسانی به فراموشی سپرده شده است و انسان‌گویی به صورت فعّال مایشاء در سطح اجتماعی ظاهر می‌شود‌.  لذا تردیدی نیست که این لجام گسیختگی آثار سوئی- درسطح نظام‌های ملی و نیز بین المللی- در پی‌داشته است؛ به این اعتبار تبیین وتعیین دامنه‌ی حقوق و تکالیف شهروندان، ضرورتی است که بسیاری از کشورهای غربی به آن واقف گردیده‌اند‌.  

در آموزه‌های‌اسلامی همواره برمُحق‌بودن و در عین حال، مسئول و متعهدبودن شخص، تأکیدگردیده است؛ لذا می‌توان گفت: «لِکُلِّ ذیِ حَقٍّ حَدٌّ وَ لِکُلِّ ذیِ حدٍّ، حقٌّ»

آیا می‌توانید موارد مشخصی از مصادیق حقوق بشر رایج در غرب را مورد نقد قراردهید؟

امروزه در جوامع غربی- بویژه کشورهای اروپایی وآمریکای شمالی- در حوره‌ی گفتار و رفتار، چنان آزادی بی‌قید و شرط و بی‌دامنه‌ای مشاهده می‌شود که هیچ تجانسی با اصول و مبانی متقن انسانی ندارد؛ برای نمونه آزادی گفتار- حتی در مقام توهین به مقدسات ادیان و مذاهب دیگر- یا تجویز اقدام شفیع هم‌جنس‌گرایی، از مصادیق حقوق بشر رایج در غرب است‌.  

در حقیقت، همین مرزشکنی‌ها یا پای‌نهادن‌ها بر ارزش‌های‌انسانی بوده است که امروه در جوامع غربی به گونه‌ای لجام‌گسیخته و بی‌حدّمرز، شاهد افراطی‌گری‌ها وبدرفتاری‌ها هستیم و کارگزاران این جوامع، خود در اندیشه‌ی تغییر یا تعدیل خط مشی سیاسی و ایدئولوژیک برآمده‌اند‌.  

دستاوردهای حقوق بشر در طول چند دهه‌ی اخیر چه بوده است؟

با رویکردی واقع‌بینانه می‌توان گفت که جنبش‌های حقوق بشری در ادوار و دهه‌های اخیر، بویژه در حوزه‌ی رفع ممنوعیت‌ها یا محدودیت‌های نژادی، مذهبی و غیره، تأثیرگذار بوده‌اند؛ ضمن آنکه ضمانت اجراهایِ راجع به نقض حقوق بشر- هر چند در معنای مصطلح غربی- جدی بوده وکشور‌ها خود را متعهد به پاسداشت و نگاهداشت آن‌ها نموده‌اند‌.  بنابراین فارغ از جملات چالشی یا انتقادهای وارد بر رویکرد کنونی در زمینه‌ی بحث، به طورکلی، دستاوردهای حقوق بشر در خور توجه است‌.  

تأثیر سیاست و منافع سیاسی در مبانی فکری و حوزه‌ی عملکردیِ مدعیان حقوق بشر چیست؟

بی‌گمان سیاستهای کلان در سطح حکومتی و تغلیب اندیشه‌های ایدئولوژیک برهنجارهای مقبول و معمول در سطح اجتماعی، امری عادی است؛ در اینجاست که باید گفت عملاً منافع سیاسی در حوزه‌ی عملکردی مدعیان حقوق بشر، حتی در قالب ابزار فائقیت و تبلیغات سیاسی، مورد اهتمام بوده است‌.  

نسبت میان دین و حقوق بشر در غرب چیست؟ ادیان و به صورت خاص اسلام، چه آموزه‌هایی در مورد حقوق‌بشر دارند؟

در نظام حقوقی اسلام به طورخاص و در ادیان و شرایع آسمانی به طور عام، بین دین و حقوق بشر، تعامل پایدار و پویایی وجود دارد؛ این درحالی است که بر پایه ادله و امارات بسیار، این نسبت در جوامع غربی، در قالب تعارض، جلوه‌گری می‌نماید‌.  

در نظام حقوقی اسلام و در آموزه‌های اسلامی- چه در حوزه‌ی حقوق بشر و چه در حوزه‌ی حقوق بشردوستانه در خلال منازعات مسلحانه- آموزه‌ها، دستورات و مبانی نظری و حکمی بسیاری در زمینه‌ی صیانت یا حمایت از حقوق بشر- بالمعنی الأعم- وجود دارد که البته تفصیل این مطلب، مجال مستقل و وسیعی می‌طلبد‌.

 

خروج